///هنوزم میشه عاشق بود

هنوزم میشه عاشق بود

۳۸۰,۰۰۰ ریال

نویسنده:آرزو فیلکوییناشر:علیقطع کتاب:رقعینوع جلد:شمیزنوبت چاپ:دومتعداد صفحه:552شابک:978-964-193-145-4تیراژ:250

توضیحات

هنوزم میشه عاشق بود


هنوزم میشه عاشق بود

عنوان:
هنوزم میشه عاشق بود

کد کالا:

نویسنده:

آرزو فیلکویی

ناشر:

علی

قطع کتاب:

رقعی

نوع جلد:

شمیز

نوبت چاپ:

دوم

تعداد صفحه:

۵۵۲

شابک:

۹۷۸-۹۶۴-۱۹۳-۱۴۵-۴

تیراژ:

۲۵۰

۳۸۰,۰۰۰  ۳۲۳,۰۰۰  ريال

وضعیت:
موجود

– بقیه تهدیدهاتوبذار واسه بعدمن کیفم وپولامو ازتوواون رفیق بی شرفت میگیرم وگرنه انقدر توی زندان میمونی که نتونی به تهدیدات عمل کنی .

فرزاد دزد را باتمام قدرت نگه داشته بود تا فرصت این که کاری بکند یا چاقو بکشد نداشته باشد دستهایش را از پشت محکم گرفته و اورا به دیوار چسبانده بود و فشار میداد . برعکس تلاش او دزد اصلا مقاومتی از خود نشان نمیداد و خود را تسلیم کرده بوداما فرزاد همچنان اورا محکم گرفته وبه دیوار فشارمیداد تااین که صدایش راشنید .

– هی عوضی ولم کن دستمو شکوندی .

فرزاد با شنیدن صدایش با تعجب دستانش را کمی شل کرد و اورا به سمت خودش چرخاند وکلاه را باشدت ازسرش برداشت باکشیده شدن کلاه ازسردزد موهای جمع شده اش زیر روسری ای که باکلاه از سرش برداشته شده بود بیرون ریخت برای فرزاد باور چیزی که میدید غیرممکن بود ،‌ لحظاتی مبهوت به تماشایش ایستاد دزد سربه زیر انداخته و اورانگاه میکرد فرزاد باتحیر چرخی به دورش زد و روبه رویش ایستاد ؛ چنگی به موهایش زد وباز هم اورا تماشا کرد واز سرتاسف سری تکان داد و باهمان تعجب گفت :

– وای خدای من باورم نمیشه ! باورم نمیشه ، دارم چی میبینم…. یه زن …. یه زن کیف قاپ؟ چطوری به پلیس بگم یه زن کیفمو زده حتما مسخره ام میکنن.

زن که تا آن لحظه ساکت ایستاده بود سرش را بلند کرد و نگاهی به فرزاد انداخت و گفت :

– ترجیح میدادی یه مرد کیفتو بزنه ؟

بااین جمله لحظاتی نگاهشان در هم گره خورد و فرزاد دوباره آن چشمان درشت را که در ترک موتور مدام به عقب برمیگشت و اورا نگاه میکرد، دید .عجب چشمان زیبایی داشت . این دختر چیزی در ته نگاهش دل فرزاد را میلرزاند گویی روبه روی تابلوی زیبایی ایستاده محو تماشایش شده ،‌ولی زن زود نگاهش را ازاو برگرفت و بانگاهی به دور و اطراف کلاهش را که کنار پای فرزاد افتاده بود برداشت و روسری اش را از داخل آن درآورد، موهایش را جمع و روسری اش را سرکرد فرزاد هم سریع به خودش مسلط شد وگفت :

– البته اصلا مهم نیست من تورو که تحویل پلیس بدم پلیس اون رفیقتم پیدامیکنه .

بعد باتمسخر ادامه داد :

– حتما این هم از همون شغل هاییه که تازگی ها خانم ها توبرابری حقوق زن ومرد متوجه شدن توش استعداد دارن و نباید از مردها کم بیارن .

فرزاد کمی مکث کرد ووقتی سکوت اورا دید ، خواست دوباره اورا بگیرد و باخودش تا ماشین ببرد که دختر خودش را عقب کشید وفریاد زد :

– به من دست نزن من خودم میام .

– د… نه دیگه برابری حقوق زن ومرد اینجا هم رعایت میشه … باید قبل از ورود به این شغل شریفه به این چیزاشم فکر میکردی .

بعد هم دست هایش را محکم ازپشت گرفت وبه سمت ماشین هلش داد .

– درضمن فکر فرار رو هم ازسرت بیرون کن مطمئن باش ازپس یه زن برمیام .

به ماشین که رسیدند فرزاد اول در جلو را بازکرده و اورا سوار نمود در را بست بعد هم خودش سوارشد و درهای ماشین را قفل کرد ازآیینه عقب را نگاه کرد و چون هنوز از آمدن پلیس خبری نبود با نگاهی به دختر که سر به زیر انداخته بود ازش پرسید :

– اون که دررفت کی بود؟

دختر بدون بلندکردن سرش به آرامی گفت :

– یکی مثل تو !

– به … دختر روتو برم … اگه شانس آورده بودی و به بن بست نخورده بودین یا اینکه اون همدستت تورو باخودش برده بود الان توخونه ات نشسته بودی و داشتی پولای منو میشمردی و به ریشم میخندیدی حالا که همدستت قالت گذاشته و گیر افتادی طلبکارم شدی؟! … عیبی نداره الان که پلیس ها برسن ببینم می تونی همین حرفو بهشون بزنی ؟!… مطمئن باش که رفیقت هم گیر میفته … پول کمی نیست حساب پنجاه میلیون پول و کلی مدارکه .

دختر باشنیدن کلمه ی پنجاه میلیون به سمت فرزاد برگشت و با نگرانی در چهره اش دقیق شد تا شاید اثری از دروغ یا شوخی در آن بیابد اما با دیدن چهره مصمم فرزاد ناامید ومستاصل نالید :

– پنجاه میلیون تومان … یعنی تو پنجاه میلیون پول رو توی اون کیف راه می بردی بااون راحتی که تومیزدی؟!…..

بعد از روی تاسف سری تکان داد وگفت :

– دیگه حتی توی خواب هم رنگ اون پولارو نمی بینی .


Brand

انتشارات آرینا

انتشارات علی

انتشارات ماهین

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “هنوزم میشه عاشق بود”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *